تفاوت های واژگانی در فارسی ایران و افغانستان
تفاوت های واژگانی در فارسی ایران و افغانستان
گپ نخستنظام واژگانی که در برگیرنده ی تمام کلمات کاربردی و غیر کاربردی در یک زبان است، نمی تواند غیر قابل تغییر باشد. زیرا با رشد و ضعف زبان، در نظام واژگان نیز تغییر ایجاد می شود و چندین عامل اساسی در آن نقش دارد. به طور نمونه زبان کشورهای همزبان افغانستان و ایران در اثر حمله و یورش اقوام و قبیله ها باعث از بین رفتن یک واژه و یا افزون شدن برخی از کلمات و واژگان جدید در زبان آن دو کشور شده است. به طور نمونه واژه های نماز، روزه، خمس و… زمانی در زبان فارسی دری و فارسی نبوده ولی با رشد اسلام این کلمات وارد این زبان و یا جایگزین برخی از کلمات دیگر شده اند. همین طور با رشد فناوری و تکنولوژی کلماتی جدیدی وارد فارسی شده است، در پی آن، این واژگان جدید باعث یک سری تفاوت ها بین دو کشور شده اند.
وام واژه های بیگانه
در مورد وام واژه های بیگانه باید گفت: وام واژه در افغانستان به سبب هم جواری و نزدیکی جفرافیایی با هند، پاکستان و کشور های پار دریا بیش تر ترکی فرارودانی، هندی و اردو است. از آن جایی که هند و پاکستان سال ها تحت حاکمیت انگلیستان بوده اند، از طریق آن دو کشور واژه های انگلیسی بسیاری وارد فارسی افغانستان شده اند. این روند در سال های اخیر که افغانستان با کشورهای غربی بویژه امریکا و انگلیس در جنگ با تروریسم هم خوان شده است رشد بیش تری یافته است. در دیگرسو، بودوباش چندین ساله ی روس ها در افغانستان بسیاری از واژه های روسی را وارد فارسی آن دیار کرده است. این وام واژه ها بیش تر در حوزه های علمی و فنی و نظامی حضور گسترده دارند. از طرف دیگر، چندین زبانی بودن افغانستان بسیاری از واژه های پشتو و… را به ناچار وارد فارسی کرده است. مانند: تورپیکی- طره دار. لندی- چست و چابوک. نام آوای غرغر به جای گرگر و… از آن جایی که در افغانستان سره نویسی مورد توجه نبوده است، واژه های بیگانه به همان شکل نخستین شان استفاده می شوند. مانند: بایسکل(دوچرخه) اشتِرین (فرمان ماشین). با این توجه، اگر چند دست نخوردن واژه های فارسی کهن در فارسی افغانستان امتیازی برای ما به شمار می رود اما به سبب نبود توسعه ی علمی، فرهنگی و سیاسی پایدار در افغانستان واژه های که امروز در ایران استفاده می شود، افغانستانی ها از آن محروم اند. این نبود و مشکل باعث بسته بودن دایره ی واژگانی فارسی در افغانستان شده است. و آنان را وادار کرده تا از واژه های ناسخته ی بیگانه استفاده کنند.
اما در ایران با توجه به همجواری آن با کشور های عربی و ترکان آذری و استانبولی وضع دیگرگونه است. واژه های مورد استفاده در ایران بیش تر عربی جدید، ترکی، فرانسوی، روسی و انگلیسی است. سره نویسی، به گزینی واژه ها، زبان آراسته و سیقل یافته، امتیازی است در فارسی ایران که افغانستانی ها همواره در حسرت آن به سر می برند. اگر چند بسیاری از واژه های مورد استفاده در افغانستان در خراسان، زابل و بلوچستان ایران کار برد دارند، اما هدف این نوشته فارسی گفتاری و نوشتاری رسمی و پایتخت در ایران است. این وام واژه ها در ایران برخی معادل سازی شده که در افغانستان به همان شکل اصلی به کار می رود.
تفاوت های وام واژه ها در ایران و افغانستان
کمی دورتر از پل تخنیک،(دانشکده فنی) در منطقه پررفت و آمد شهر کابل محلی غذاخوری (رستورانت) مدرنی است که مشتریان زیادی دارد. شمار زیادی از مشتریان این غذاخوری، خوراکی به نام «چیکن کارن سوپ» سفارش می دهند که بر حسب اتفاق، از پیشاور پاکستان به افغانستان منتقل شده است. چیکن کارن سوپ همانSoup Corn Chicken) ) است. واژه های دیگرگون شده ی انگلیسی، که امروزه جزیی از فرهنگ فارسی دری و پشتوی مردم این سرزمین شده اند. این واژگان، واژگان وارداتی از شبه قاره، به افغانستان اند که نمونه ی دیگر آن: ستریت(Street) به جای کوچه و سلو (Slow) به جای آهسته، س- پورت (Sport ) به جای ورزش، س- لیپر (Slipper ) به جای نوعی کفش در ایران که در افغانستان به نوعی پاپوش یا کفش گفته می شود، و از همه جالب تر، آرن (haron)است که در کشور ما به جای بوق ایران استفاده می شود. بسیارند واژه هایی که به همین گونه وارد زبان مردم افغانستان شده و با تغییر شکل، به واژه های جدیدی تبدیل شده اند. به طور نمونه، بسیاری از مردم و رسانه های همگانی در کشور به کارگاه آموزشی ورکشاپ می گویند که تلفظ به شدت دگرگون شده ی همان Workshop انگلیسی است که در فارسی به آن می توان کارگاه آموزشی گفت. (در بازارهای افغانستان موتر (خودرو- در ایران)های مفشن و پیشرفته به قیمت ده هزار دالر عرضه می شود). در این جمله، واژه مفشن که به معنای تجملی به کار رفته، یک واژه ی انگیسی دگرگون شده به روش عربی است. شاید روزی این واژگان وارداتی و دگرگون شده ی موجود در کوچه و بازار جای واژه های نژاده را بگیرند و در نتیجه در فرهنگ واژگان، مردم افغانستان دری نامیده شوند، که این روند اکنون شروع شده است.
همین طور واژه هایی مانند: «کلکتیف»، «اپرات»، «کابینات اوت» و همسان آن ها که از روسی در رایج شده اند. و بر همین شیوه: واژه های «جمعه»، «ثور»، «مکتب» که از عربی آمده اند. bycicgl/ بایسیکل در ایران دوچرخه و « بال چرخ» -» هیلی کوپتر» ، هواپیمای شکاری -جیت که در افغانستان به صورت اصلی استفاده می شوند. واژه ی روسی» چمه دان» در افغانستان جامه دان « یا بکس کالا به کار می رود. در برابر فناوری « تکنولوژی» ، « پایان نامه» برای تیزیز (thesis) رایانه» به جای « کمپیوتر»، « فزاره» به مفهوم «device» که در ایران برای آن ها معادل وضع شده و در افغانستان به شکل اصلی به کار می روند. و واژگانی مانندی: طیاره- هواپیما. قوه- نیرو. پنسیل- مداد. سکرتر- منشی. راپور- گزارش. شفر- رمز، که نشان از عدم سره بودن واژگان پارسی دری در افغانستان دارد. در چنین مواردی بدون هیچ گونه تعصبی باید یا مانند بزرگان ایران عمل کرد و یا از دستاورد زبانی و تحقیقاتی آنان بهره برد.
همین طور، بعضی از واژه هایی که از زبان های دیگری مانند هندی و اردو وارد فارسی افغانستان شده اند، مانند پیسه/ پول، کلکلین/ پنجره، لک /صد هزار، کچالو (کچه آلو)/ سیب زمینی. گدی/ عروسک. مرچ / فلفل. به همین شیوه واژه هایی مانند: سرک/ خیابان و موتر/ ماشین و یا خودرو… از تفاوت های واژگانی دو کشورند. بر این شیوه اصطلاحات موسیقی مانند: سرولی تال و ده ها واژه ی دیگر از زبان هندی و برخی از واژه های فنی و تکنیکی و نظامی که از زبان روسی بنابر شروع و تداوم کار متخصصین شوروی سابق تا خروج نیروی های نظامی آن در سال ۱۹۸۹ میلادی وارد محاوره مردم افغانستان شده اند، نشان گر برخی تفاوت هایی در ایران و افغانستان اند. اکنون زبان انگلیسی با فعالیت موسسه های بین المللی و گشایش کافی نت ها و رواج روزافزون رایانه / کمپوترها، واژگانی مانند: اجندا/ برنامه های مهم، پرابلم/ مشکل، داکتر/ پزشک. دریور/ راننده. پاسپورت/ گذرنامه، لابراتوار/ آزمایش گاه. کامره/ دوربین، میتینگ/ همایش. هارن/ بوق، آرشیف/ بایگانی و … باعث وام واژگان ناخواسته بسیاری شده اند.
تفاوت های درون زبانی پارسی در ایران و افغانستان
بدین گونه اند واژگان پارسی که در افغانستان استفاده می شوند ولی در ایران کم تر به کار می روند. مانند: پیاله/ استکان، تهکاوی/ زیر زمین، چای جوش/ کتری، چوچه /جوجه، تلاشی/ بازجویی، دسترخوان/ سفره، علامه/ بسیاردانا، پیزار / کفش، جویچه/ جوی آب، حویلی/ حیاط، زینه / پلکان، کاریز/ قنات، هشتن، هلیدن/ گذاشتن، چهارپا/ حیوان، سنگ پشت/ لاگ پشت، موزه / چکمه، خیار چنبر یا چنبر خیار/ تره، کرسی/ صندلی/ چوکی، قیافه / قواره. شوخی یا مزاح/ شوخی، چمچه/ ملاقه (ملعقه)،بخچه / بقچه، ناس یا نسوار، که این واژه ی اخیر در ایران نمونه ندارد، یله ایلا / رها، مطبخ/ آشپزخانه، جیب/ کیسه، طلبگاری/خواستگاری، قرقولات، غچی/ پرستو، شیطانی/ خبر چینی، غلط کردن/ اشتباه کردن.
همین طور، واژه هایی که هنوز درفارسی دری کاربرد دارند ولی در ایران امروز چه در گفتار و چه در نوشتار، زیاد به کار نمی روند؛ مانند: پاشوار، پایدان، گردونه، زینه، بندی و… که باعث تفاوت های واژگانی بین ایران و افغانستان شده اند.
ترکیب ها
ترکیب هایی که در فارسی افغانستان وجود دارند و در فارسی ایران کم رنگ شده اند یا استفاده نمی شوند مانند: کلمه «دل» که از ترکیب آن این واژگان ترکیبی را می یابیم؛ دلبند، دلنواز، دلربا، دلربا (ساز) دلدار، دلگیر، دلپسند، دلبر، دلشاد، دلگرم، دلخوش، دلبد، بددل، دل آرا، دل آرام، دل آغا، دلجو، دلجویی، دلکشا، دل نادل، دل تکار دل، بــــاد دل، دلرو، دل درد، دلکلان، دل آویز، راز دل، درد دل، دل پاره، کوردل، دو دل، بنددل، دل آسا، دلپذیر، دل گزید (اصطلاح تاجیکی)، دلسرد، دلجوش، آزرده دل، دل آزرده، شیردل، پردل، رحمدل، کهندل، خوشدل، دل آزار، دل پاک، پاکدل، دلجان، سنگدل، مهردل، بزدل،چرک دل، کم دل، دلکشا، دودل، بیدل، دل در گمان، سخت دل (قسی القلب عربی)، ساده دل، شیرین دل، صاحبدل، صافدل، دلصاف، دل آگاه، بیگدلی، قلب دل (قلب بمعنی جعلی وخراب)، بزرگدل،غم دل، دلخراش، دل کفک، سیه دل، دل سیاه و… و به همین شیوه ترکیب هایی مانند: پرنده ای را که در ایران بوقلمون می گویند، در فارسی دری فیل مرغ و یا دراز گوش به جای الاغ و خرگوش و کتابچه/ دفترچه، رنگ آبی/ آبی رنگف خودرنگ/خود نویس، روشنی انداز/ نور افگن و چهارمغز/ گردو، سیماب/ جیوه، شفاخانه/بیمارستان، ناخوش/مریض بیمار، شیر یخ/ بستنی، مانده نباشی/ خسته نباشی، کاغذپران/ بادبادک، تباشیر/گچ، تفنگچه/ هفت تیر. تیزاب/ اسید، بالا پوش/ پالتو، مرکز گرمی/ شوفاز و… که نشان از تفاوت های ترکیبی بین دو کشور دارند.
واژگان پارسی در افغانستان و همانندیِ آن در ایران:
واژه هایی در افغانستان وجود دارند که در ایران شکل دیگرگونه ی آن استفاده می شود. این واژه ها ممکن است فارسی باشند که همانند آن نیز فارسی است ولی گونه ی دیگر آن در دو کشور کار برد دارند. و یا وام واژه های عربی و بیگانه اند که متفاوت آن در افغانستان به کار می روند. این واژه ها چنین اند: کرت/ نوبت، گرده/کلیه، شرم/ خجالت، خشت پخته/ آجر، میوه خشک/ خشک بار یا آجیل، آفتاب پرست/ آفتابگردان، کرایه/ اجاره، آفرین و شاه باش/احسنت، بادار/ ارباب، مرغابی/ اردک، قیر/ اسفالت، زاری/ التماس، شاگردانگی/ انعام، پکه/ بادبزن، جواری/ بلال، گلکار/ بنا، برف کوچ/ بهمن، نیش پیاز/ پیازچه، کفیدن/ ترکیدن، کارخانگی/ تکلیف، دل بدی/ تهوع، پالیدن/ جست و جو کردن، پوش/ جلد، سبک/ جلف، خار پشت/ جوجه تیغی، کیسه بر – جیب بر، چراغ دستی/ چراغ قوه، پنجه/ چنگال غذاخوری، گب/ حرف، چال باز/ حقه باز، چال/ حقه و کلگ، گوک/ حلزون، جوالی/ حمال، خینه/ حنا، جان پاک/ حوله حمام، شاگرد/ دانش آموز، پایه/ دکل، چاینکی/ دیزی، چای تلخ/ دیشلمه، جواری/ ذرت، ناکام/ رفوزه، بندی/ زندانی، پیاده/ سرباز شطرنج ، لخشیدن/ سر خوردن ، یخمالک/ سرسره ، کله کشک/ سرک کشیدن، ریزش/ سرما خوردگی، کهنه فروشی/ سمساری، ریگمال/ سمباده، آب بازی/ شنا، شیر چوشک/ شیشه پستانک، روی/ صورت، گلابی/ صورتی، ترکاری/ صیفی جات، چاشت، پیشین/ ظهر، کوچی/ عشایر، دیگر/ عصر، گژدم/ عقرب، مزدور/ عمله، لول زدن/ غلت زدن، پس آب/ فاضلاب، دو/ فحش، پف کردن/ فوت کردن، گولی/ قرص، خام/ کال، لت زدن/ کتک زدن، دریشی/ کت و شلوار، روک/ کشو، پاپوش/ کفش، آهن چادر/ گالوانیزه، گزمه/ گشت شبانه، گیرک/ گیره لباس، گنگ/ لال، کرایه نشین/ مستاجر، آتشدان/ منقل، شادی/ میمون، نان چاشت/ ناهار، نیم/ نصف، زردک/ هویج، زردی/ یرقان.
این واژگان در افغانستان به شکل اصلی و یا ترکیبی آن به کار می روند، که برای هم زبانان ایرانی می توانند نیکو و پسندیده آیند.
واژه های فراموش شده در ایران
-دیگدان: این واژه، کلمهای فارسی است و براساس ترکیبسازی این زبان ساخته شده و تا به امروز در زبان مردم افغانستان رایج است، اما در ایران به جای آن، کلمه ی اجاق رایج است. چنانچه خاقانی و سعدی سروده اند :
شنیدم که از نقره زد دیگدان
ز زر ساخت آلات خوان عنصری(خاقانی)
ز دیگدان لئیمان چو دود بگریزند
نه دست کفچه کنند از برای کاسه آش
-هشتن، هلیدن: به معنای گذاشتن:
الا یا خیمگی، خیمه فرو هل
که پیشاهنگ بیرون شد ز منزل( منوچهری)
نه من از پرده تقوا به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت( حافظ)
- ازار: به معنای شلوار
میفروش است سیهکار و همه عور شدیم
پیرهن نیست کسی را مگر ایزار دهید(مولانا)
-دسترخوان: به معنای سفره
هرکه جان خویش را آگاه کرد
ریش خود دستارخوان راه کرد
فردوسی.(کاظم کاظمی)
واژه های فراموش شده در افغانستان
اما یکی دو نمونه از واژه هایی که در ایران رایج اند و در افغانستان فراموش شده اند:
یکی «شلوار» است که در افغانستان جای این کلمه را «پتلون» گرفته است، اما شاعر پارسیگوی حضرت بیدل آن را دقیقاً به همین معنا در اشعار خویش به کار برده است:
کله آنگه نهی که در فتدت
سنگ در کفش و کیک در شلوار (بیدل)
خلقی است زین جنون زار، عریان بی تمیزی
دستار تا به زانو، شلوار تا به گردن( بیدل)
دیگری «مداد» است؛ واژه ای که در افغانستان واژه «پنسل» جای آن را گرفته است، اما سنایی و جامی در سروده های شان آن را به همین معنا که امروز ما از کلمه مداد در مییابیم، به کار بردهاند:
گر نخواهی ز نرگس و لاله
چهره گه زرد و گه سیه چو مداد(سنایی)
گاه میخواهی از مداد امداد
میکنی شعر را چو شعر سواد
جامی(کاظم کاظمی)
با آن چه گذشت میتوان به این دریافت رسید که همین تفاوت اندک میان زبان فارسی دری افغانستان و فارسی در ایران عواملی کاملاً طبیعی دارد و به خاست گاه این زبان برنمیگردد. زیرا هر دو یک زبان واحد است که در دو کشور سرنوشتی متفاوت یافته است. پس از چندین قرن، چنین تمایزی طبیعی خواهد بود. این تفاوت را میتوان تیغی ساخت برای جدا کردن بیش تر هم زبانان از یکدیگر و نیز میتوان تبدیل به قابلیتی کرد برای بهرهمندی از تجربه های آنان. البته باید گفت که این تفاوت ها به اصل زبان و زبان معیار ربطی ندارند بلکه تفاوت ها در حد گویش و لهجه ها اند.
سخنی در پایان
درباره ی تفاوت های واژگانی فارسی در افغانستان و ایران با توجه به تفاوت های موجود، باید از یگانگی فرهنگی و زبانی صحبت کرد؛ در تمام جهان هیچ کشوری یافت نمی شود که به اندازه افغانستان و ایران هماهنگی و همگرایی فرهنگی و زبانی داشته باشند. اگر به عوامل سازنده فرهنگ و زبان در دو کشور نگاه کنیم پی خواهیم برد که در بیش تر این عوامل مشترکند.
اگر چند بسیاری از مردم عادی ایران تصور میکنند که زبان مردم افغانستان اردو یا پشتو است. پشتو یکی از زبان های رسمی افغانستان است. هم زبانان عادی ایرانی در خوشبینانهترین حالت به این باورند که این زبان دری است و این دری هم غیر از فارسی است. ازین رو، نام رادیویی که در ایران برای افغانستان برنامه پخش میکند «رادیو دری» است.(کاظم کاظمی)
درست است که فارسی افغانستان کمی متفاوت با ایران است، ولی این تفاوت گویشی چیزی است که در همه جای این قلمرو زبانی وجود دارد. مانند: تفاوت گویش که بین فارسی کابل و فارسی تهران وجود دارد، بین فارسی خراسان و تهران نیز وجود دارد. از آن رو، که گویش تهرانی در رسانهها فراگیر شده بسیاری از مردم با گویش تهران آشنایند ولی با گویش کابل آشنا نیستند، در حالی که گویش مردم خراسان به گویش افغانستان نزدیکتر است. از این رو، گویش مشهد قدیم با گویش امروز تایباد، تربت جام، خواف، بیرجند و مناطق مرز شرقی ایران بیش از این که به تهران نزدیک باشد به گویش مناطق مرزی افغانستان نزدیک است.
بنا بر آن چه گفته آمدیم، فارسی در افغانستان و ایران یکسان است. تفاوتی اگر وجود دارد در وام واژه ها و گویش است. بنابر این، یک زبان واحد را نباید به دو نام تلقی کرد. زیرا رسانههای مکتوبی که در ایران و افغانستان چاپ میشوند برای مردم دو کشور فهمپذیراند. کم تر دو کشوری در جهان وجود دارند که محصولات فرهنگی آن دو را به همان صورت که تولید شدهاند بدون ترجمه، برگردان و ویرایش استفاده کنند. در افغانستان ضرب المثلی وجود دارد که می گوید: «آب با چماق از هم جدا نمی شود» به همین گونه احساس، عاطفه و فرهنگ مشترک، میراث گذشته ی دو کشور و زبان آن دو جدا ناپذیرند، مگر در دنیای سیاست که از دامن دو کشور دور باد.(کاظم کاظمی)
منابع و مآخذ
۱ ـ احمد، ابومحبوب، ساخت زبان فارسی، نشر میترا، تهران ۱۳۷۵ ص ۲۰٫
۲. محمد جعـفـر نـرشـخی، تاریخ بخارا، تهران، ۱۳۵۱ خ، ص ۵۶
۳. ابوسـعـید عبدالحی بن ضحاک گردیزی، زین الاخبار، چاپ ۱۳۳۳خ، با مقدمه سـعـید نفـیسی اسـتاد دانشـگاه تهران، ص ۱۱؛ نسـخه عبدالحی حبیبی، بنیاد فرهـنگ ایران، ص ۱۹۶ /
۴. شـهـرسـتانی، پرفـسـور شـاه علی اکـبر، پیدایـش و تحـول زبان فارسی دری، دهـلی جـدید، بنیاد فرهـنگ و تمدن افغانسـتان، ۱۹۹۹، ص۳ و ۴
۵. ژوبل، پرفـسـورمحمد حیدر» تاریخ ادبیات افغانسـتان «، چاپ اول ۱۳۳۶ کابل؛ چاب دوم ۱۳۷۹، پشـاور، ص ۲۲
۶. هـمانجا، ص ۲۴
۷. زیار، دکتر مجاور احمد، ماهـنامه « پدیده « شـماره سـوم و چهارم، لنــدن، نوامبر ۲۰۰۳
۸. روییـن، دکتر رازق، افغانسـتان گهـواره زبان فارسی دری، شـماره دوم و سـوم مجله خاک، ۱۳۸۱، چاپ بلغاریه / سـوفـیه/
۹. حبیبی، عـبدالحی، تاریخ افغانسـتان بعـد از اسـلام، چاپ دوم، کابل، ۱۳۵۷ خ، ص ۷۳۸
۱۰. همانجا،۷۳۹
۱۱. نگاه کند: مجله فرهـنگ آریانا، شـماره دوم و سـوم،۱۳۷۷ خ، شـرح هـفـت کتیبه قـدیم، عبدالحی حبیبی، ص ۵۸
۱۲. جاوید، دکتر عبدالاحمد، افغانسـتان مهد پیدایش زبان دری اسـت، مجله آریانا برون مرزی، شـماره ۴، ۱۳۷۸، سـویدن، ص ۸
۱۳. خانلری، دکتر پـرویز، زبان شـناسی و زبان فارسی، چاپ سـوم توس، ۱۳۷۳، ص ۷۳
۱۴. غـبار، میرغلام محمد، افغانسـتان در مسـیر تاریخ، کابل، ۱۳۴۹ خ، جلد اول، ص ۹۵
۱۵. شـکوری، اکادمیسن محمد جان، خراسـان اسـت اینجا، شهردوشـنبه، دفـتر نشـر نیاکان، ۱۹۶۶، ص ۱۴۲ و هم چنان ماهـنامه «جنبش»، نشـریه جنبش ملی تاجیکسـتان شـماره ۵، اکتوبر ۱۹۹۷
… ص ۳
۱۶. پـرفـسـور یار شـاطر، لغـت نامه، علی اکبر دهخـدا، تهران، چاپخانه دولتی،۱۳۳۷، ص ۴۵
۱۷. نفـیسی، دکترسـعـید، اسـتاد دانشـگاه تهران، فرهـنگ های فارسی، ص ۶۹
۱۸. تاجیکان در مسـیـر تاریخ، گردآورنده میرزا شکـور زاده، انتشـارات بین المللی الهدی، ۱۳۷۲، ص ۴۵
۱۹. متینی، دکتر جلال مدیر مجله ایران شـناسی، شـماره ۲ سال ۲۰۰۲ م ؛
۲۰. سـفـرنامه حکـیم ناصر خسـرو، به کوشـش دکتر نادر وزین پـور، چاپ پنجم، ۱۳۶۲، تهران ص ۶۹
۲۱. افـشـار یزدی، دکتر محمود، افغان نامه، تهـران، ۱۳۶۱، جلد سـوم، ص ۵۱ و ۵۲
۲۲. شهـرسـتانی، پـرفـسـور شـاه عـلی اکـبر، پـیدایش و تحـول زبان فارسی دری، دهـلی جـدید، بنـیاد فرهـنگ و تمدن افغانسـتان، ۱۹۹۹، ص۱
۲۳. بهار، ملک الشـعـرا، سـبک شـناسی، چاپ پنجم، ج ۱ ، تهران، ص ۲۶
۲۴ .صفا، دکتر ذبیح الله، گنج سـخن، انتشـارات ابن سـینا، تهران، ۱۳۲۹ مقدمه ص ۲۸
۲۵. غبار، میر غلام محمد، افغانسـتان در مسـیـر تاریخ، کابل، ۱۳۴۶ خ، جلد اول، ص ۹۵ و ۹۶
۲۶. همانجا، ص ۸۳
۲۷. فرهـنگ، میر محمد صدیق، افغانسـتان در پنچ قـرن اخیر، ویرجینا، ۱۳۶۷، ج، ۱ص ۱۴
۲۸. مسـکوب، شـاهرخ، ملیت و زبان، پاریس، انتشـارات خاوران،۱۳۶۸ ، ص ۲۴
۲۹. کریم، دکتر اردشـیر، زبان و خط، کاهـنامه « مردم گیاه «، شـهـر دوشـنبه، شـماره ۱ سـال ۱۳۷۲
۳۰. نعـمانی، علامه شـبلی، شـعـرالعجم، جلد اول، چاپ سـوم، تهران، ۱۳۶۸، ص ۲۴
۳۱. جمشـید، دکتر پـروانه، مجله فرهـنگ آریانا، شـماره دوم و سـوم، ۱۳۷۷خ، ص ۲۶
۳۲. آشـوری، داریوش، باز انـدیشی زبان فارسی، تهران، چاپ سـعـیدی ۱۳۷۵، ص۱۵
۳۳. معـین، دکتر محمد، لغـت نامه دهخدا، تهران، چاپخانه دولتی ایران،۱۳۲۷ مقدمه
۳۴. صفا، دکتر ذبیح الله، کنج سـخن، انتشـارات ابن سـینا، تهران، ۱۳۲۹مقدمه ص ۲۸
۳۵. غـبار، میر غلام محمد، افغانسـتان در مسـیـر تاریخ، کابل، ۱۳۴۶، جلد اول، ص ۹۹
۳۶. جمشـید، دکتر پـروانه، مجله فرهـنگ آریانا، شـماره دوم و سـوم، ۱۳۷۷ خ، ص ۲۶
۳۷. مایل هـروی، نجیب، بگـذار تا از این شـب دشـوار بگـذریم، تهـران، ۱۳۷۳، ص ۵۲
۳۸. جاوید، پـرفـسـورعـبـدالاحـمد، نقـش زبان دری درهمبـسـتگی مـلی و فرهـنگی هـنـد، ماهـنـامه « فردا «، شـماره هـشـتم، سـوید و هـمچنین ماهـنامه « صریر» شـماره بیسـت و دوم، نوامبر ۱۹۹۷، هـلـند
نویسنده: دکتر حفیظ الله شریعتی سحر
منبع از هفته نامه الکترونیکی سیمرغ /simorghaf.com/?p=1342

به حسن و خلق و وفا کس به يار ما نرسد