پشت هیچستانم-سهراب سپهری
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین ۱۳۹۶ ساعت 10:56 توسط مجتبی صداقتی
|
باز عالم و آدم و پوسیده گان خزان و زمستان خـــــندان و شتابان
به استقبال بهار میروند تا اندوه زمستان را به فراموشی سپارند
کابوس غم را در زیر خاک مدفون سازند و آنگه سر مست
با وجد و نشاط و با رقص و پایکوبی با ترنم این سرود طرب انگیز
نوروز و جشن شکوفهها را برگزار میکنند




به راستی بدون فردوسی امروز کجا بودیم و با چه زبانی سخن میگفتیم؟
ما
هم اگر فردوسی را نمیداشتیم امروز همانند مردمان مصر و سوریه و اردن و
فلسطین و عراق و حبشه و بسیاری از مردمان دیگر، تازی زبان میشدیم؛ اینان
هیچ کدامشان تازی نبودهاند.
فردوسی بزرگ میگوید:
|
جهان کردهام از سخن چون بهشت
|
ازین بیش تخم سخن کس نکش
|
|
بناهای آباد گردد خراب
|
ز باران و از تابش آفتاب
|
|
پی افگندم از نظم کاخی بلند
|
که از باد و باران نیابد گزند
|
|
نمیرم، ازین پس، که من زندهام
|
که تخم سخن را پراگندهام
|
فردوسی خردمند بود ، تنها شاعری که فقط ( فقط ) به واسطه ی اشعارش ، حکیم و خردمند نام گرفت دیگر شاعران یا ریاضی دان بودند ، یا ستاره شناس ، یا کیمیا دان یا… ولی فردوسی فقط شاعر بود و بس